Archive for the ‘خودم’ Category
تهران ، میرداماد ،
یه شرکت که کارای امنیتی می کنه ، از دوربین تا …
گفتم چند روز به خودم مرخصی بدم ، دانشگاه رو بپیچونم بیام تهران ، هم داداشمو ببینم هم حال و احوالی عوض کنم ، یه هو سر از اینجا در آوردم ،
ساعت یک شب یکی از دوستام اومد پیشم ، گفت میایی بریم بیرون ، گفتم OK ، حاضر شو بریم.
بعد از طی مسیری تقریباً ۷ کیلومتری (تپه-ارم – چنچنه-گاز-پارک آزادی-ساحلی-دانشجو-ارم-تپه)، ساعت ۳ شب برگشتیم. نقشه در گوگل
از نکات مهم این پیاده روی پیدا نشدن سیگار بود ، قرار بود چهارمین سیگارم رو بکشم ، (اولیش ۴ سال پیش بود ، سومی هم ۳ هفته پیش) ، زنگ یکی از دوستام زدم پرسیدم چه سیگاری خوشمزست ؟ اونم سیگار مک بس شکلاتی معرفی کرد.
شیرازیا هم که ساعت ۹ شب تعطیلن چه برسه به ساعت ۱-۳ بامداد.خلاصه خوب بود ، این موقع شب می تونی Max سرعت خودروها رو با چشم ببینی و با تمام وجود حس کنی.
زندگی هم پر خرج شده ها ،
از یه ماه پیش جوگیر شدن و با دوستم شرط بستم که کی می تونه کمتر تو یه ماه خرج کنه ، به همین خاطر شروع کردم به یاد داشت کردن خرجای روزانم تو یه فایل اکسل.
فرداش با دو دوستم با هم رفتیم شرزه و خرج یه شب شد ۱۶٫۰۰۰ تومان ، به همین خاطر بی خیاله شرط شدم ولی خرجام رو یاداشت می کردم.
از ۹ آپریل تا امروز یعنی ۱۱ می ، تقریباً ۳۲ روز ، ۲۳۳٫۹۳۵ تومان خرج کردم ، به نظر خودمم این مقدار خرج برای یه جوون خیلی زیاده ، در حالی که خرید سنگین هم نداشتم ، همش خرجای معمولی روانه بوده.
چی کار کنم من ؟
خوبی این اکسله این بود که طلبا و بدهی هامم توش می نوشتم…..
زندگیه دیگه .
استرس امتحان ۴شنبه ، وای عجب استرسی
استاد هم ۳۷ دقیقه تاخیر داشت برای ورود به جلسه امتحان
بعد از امتحان آرامشی داشتم که هیچ جوری نمی شد توصیفش کنی ، خیلی آرووووم.
بعد از امتحان با دوستان رفیتم برای فیلم ، فیلم طلا و مس عاااالی بود(اکران عمومی این فیلم از ۲۲ اردیبهشت شروع میشه) ، بعدشم که عکس گرفتن با نگار جواهریان بازیگر همین فیلم ، بعدشم خونه ، بیداری تا ساعت ۳ ، و لالا ….
یه پیامک خطرناک شبش گرفتم ، خیلی خطرناک ، نمی دونم کسی که پیامک رو فرستاده بود چجوری دلش اومده بود همچین کاری با من کنه
صبح ۵ شنبه با صدای دوستم از خواب بیدار شدم ، یه تماس کاری گرفتم ، رفتم سر بیزینس ، یکی دو قرون کاسبی کردیم ، بیزینس خوبی بود.
مدیر فروش شرکتی که باهاش کار داشتم ، چندتا HW داشت ، با برنامه CSharp بود ، منم براش ۱۵ دقیقه ای نوشتمش ، دختر خوبیه ، ولی خوب بیزینس و سر کله زدن با مردم از اون (به قول یکی از دوستام) یه آدم هاار ساخته بود. من که با نظر دوستم موافق نیستم ، خوب نی اینجوری در مورد کسی قضاوت کرد. خلاصه خیلی خوشحال شد که من شانسی طرفای شرکتشون رد شدم و تونستم HW اشو بنویسم. اومدم در مورد فیلم و سینما باهاش صحبت کنم ، گفت هیچ علاقه ای نداره ، منم بی خیال شدم.
ظهر به مقدار بسی زیاد پیاده روی کردم.
عصرش بازی شاهین بوشهر با مقاومت شهید سپاسی شیراز بود ، همه از بوشهر برای دیدن این بازی به شیراز اومده بودن ، منم خواستم برم ورزشگاه ولی خسته بودم گرفتم لالا کردم ، وقتی بیدار شدم دیدم شاهین برده.
هورااااااااا ، خیلی خوشحال شدم. قبلشم برای بردش تو این سایت شرط بندی کرده بودم.خلاصه خیلی حال داد.
چند تا خوشحالی با هم.
امروز و دیروز رو هم روزای خیلی خوبی بود ، فقط بدیش همون پیامک بود که ضد حال اساسی زد.
اگه بخوام امتیاز بدم ، ۶+ و ۱- امروز به خودم می دم.
آهااان ، راستی آخر شب ، یعنی از چند ساعت پیش ، دلم یه جورایی گرفته ، دله دیگه ، اگه نگیره که آدم نیس.
یعنی فردا جمعه چجوری پیش میره ؟
این وبلاگو به پیشنهاد یه دوست راه انداختم ، میگفتم وبلاگ موندگاره ، همیشه میمونه ، بگذریم از اینکه خودش چندتا وبلاگ ساخت و پاک کرد.
۴شنبه امتحان دارم ، و چون موقع امتحان دل آدم رو هر کاری میره جز درس خوندن ، دارم این وبلاگ رو حاضر می کنم.
تنظیمات قالب و چند تا چیزه دیگه.
زندگی هم میگذره دیگه ، خوبه ، بد نیس
و ….
و دیگر هیچ
بعد از سالها باز دارم دست به قلم (کیبرد رایانه) می برم
برا نوشتن چیزایی که نمی تونم بگم
و اینجا چون فرقی نمی کنه که کی هستم می نویسم.
یه آمار خلاصه از خودم می دم.


