شب ،بی حوصلگی، دلتنگی ، عدم وجود کسی برای پیامکبازی ، فردا صبح ساعت ۷٫۵ کلاس ، هم باید بخوابم هم خوابم نمی بره هم مجبورم بخوابم هم باید خودمو به خواب بزنم.
Mr Shex یه دوست خیلی گلمه ، میشه گفت عزیزترین ، خیلی برام عزیزه ، فقط بدیش اینه که تا ۲-۳ ماه دیگه بیشتر نیستش.امروز اغفالش کرئم گفتم بیا آخر عمری برات یه وبلاگ راه بندازم ، اونم قبول کرد.خیلی با استعداده ، شعر میگه مثل خارجکیا.فعلاٌ براش www.mrshex.com رو راه انداختم تا بینیم کی دلش بیاد توش مطلب بذاره و یه قالب خوشگل براش بسازم.MrShex رو خیلی دوس دارم ، ولی نامرد امشب رفت خونشون ، امشب پیش من نموند ، اینقدر باهاش تریپه Love ام که میگه تو باید مامان می شدی.البته نمی دونم چرا ولی چند تا مشکل داره ، اول اینکه خیلی دروغ میگه ، چون دوسش دارم به دروغاش عادت کردم.مشکل بعدیش اینه که تا ببینه یه نفر داره بهش می چسبه ، کنه می شه ، Rejectesh می کنه.منم مجبورم بعضی وقتا بهش کم محلی کنم تا جواب بده ، کار دنیا بر عکس شده ها .بی چاره GF اش چی از دسش می کشن.راستی اینجا رو هم می خونه ، نه ؟ Mr Shex این حرفا که برات تازگی نداره ، همیشه به خودتم میگم اینا رو ، چرا دوسم نداری ؟
و امااااااااا
چرا من نمی تونم (یعنی حق ندارم) پیامک بدم ؟ خوب حتماً حکمتی داره دیگه ، باید صبر کنم.
آخیش ، آدم اینجا می نویسه آروم میشه ، چه حالی میده.الان تو فکرم عنوان پستم رو عوض کنم ، چون حالم بهتر شده ، ولی نه ، بذار همین باشه.
دیگه برم قالب MrShex رو حاظر کنم.
هد وبلاگت خیلی بامزه است به نظرم هرچیزی یک عمری داره حتی پیامک بازی