صبحا ساعت ۶ بیدار میشم ، تا آماده شم و … ساعت ۷٫۱۵ سر کارم.
عصرا هم از ۴ تا ۷ تعطیل می کنم و برمیگردم.
محیط کارم عالیه ، خدا رو شکر.
همه چی آرومه.
تهران ، میرداماد ،
یه شرکت که کارای امنیتی می کنه ، از دوربین تا …
گفتم چند روز به خودم مرخصی بدم ، دانشگاه رو بپیچونم بیام تهران ، هم داداشمو ببینم هم حال و احوالی عوض کنم ، یه هو سر از اینجا در آوردم ،
ساعت یک شب یکی از دوستام اومد پیشم ، گفت میایی بریم بیرون ، گفتم OK ، حاضر شو بریم.
بعد از طی مسیری تقریباً ۷ کیلومتری (تپه-ارم – چنچنه-گاز-پارک آزادی-ساحلی-دانشجو-ارم-تپه)، ساعت ۳ شب برگشتیم. نقشه در گوگل
از نکات مهم این پیاده روی پیدا نشدن سیگار بود ، قرار بود چهارمین سیگارم رو بکشم ، (اولیش ۴ سال پیش بود ، سومی هم ۳ هفته پیش) ، زنگ یکی از دوستام زدم پرسیدم چه سیگاری خوشمزست ؟ اونم سیگار مک بس شکلاتی معرفی کرد.
شیرازیا هم که ساعت ۹ شب تعطیلن چه برسه به ساعت ۱-۳ بامداد.خلاصه خوب بود ، این موقع شب می تونی Max سرعت خودروها رو با چشم ببینی و با تمام وجود حس کنی.
وایــــــــــــــــــــــــــــــــی
همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم ،
از دیشب اومدم خونه جیگرم ،
هم رو وبلاگش کار می کنیم ، هم بهش پیشنهاد دادم که آهنگایی رو هم که ساخته رو وب بذاره ، حتماً حتماً شعرا و آهنگاش رو گوش کنید ، خیلی عالین
هر کدوم از این شعرا رو برای یکی از Love اش گفته ، و به یه Love دیگه گفته که از روشون بخونه ، واقعا شعرای عالیی هستن ، پر از احساسه ، با میکس ساده ولی دلنشین.
همین احساسشه که منو عاشق خودش کرده ، جیگره منه زلیل مرده ، فقط حیف که تا ۳ ماه دیگه بیشتر بین ما نیست.حیـــــــــــــــــــــــــــــــفه واقعاً ، تا دهه اول مرداد بیشتر تو این دنیا نیست.یعنی اون موقع باید دنبال یه جیگره دیگه باشم ؟ تا بینیم تقدیر چی میشه.
زندگی هم پر خرج شده ها ،
از یه ماه پیش جوگیر شدن و با دوستم شرط بستم که کی می تونه کمتر تو یه ماه خرج کنه ، به همین خاطر شروع کردم به یاد داشت کردن خرجای روزانم تو یه فایل اکسل.
فرداش با دو دوستم با هم رفتیم شرزه و خرج یه شب شد ۱۶٫۰۰۰ تومان ، به همین خاطر بی خیاله شرط شدم ولی خرجام رو یاداشت می کردم.
از ۹ آپریل تا امروز یعنی ۱۱ می ، تقریباً ۳۲ روز ، ۲۳۳٫۹۳۵ تومان خرج کردم ، به نظر خودمم این مقدار خرج برای یه جوون خیلی زیاده ، در حالی که خرید سنگین هم نداشتم ، همش خرجای معمولی روانه بوده.
چی کار کنم من ؟
خوبی این اکسله این بود که طلبا و بدهی هامم توش می نوشتم…..
زندگیه دیگه .
از ساعت ۶ بعد از کلاسم تا ساعت ۹٫۵ داشتم پیاده می رفتم.
عصر یکی از دوستای قدیمیم تو چت پیغام داد و قرار گذاشتیم با هم بریم بریم.وقتی تو داانشکده رفتم سراغش ، داشت والیبال بازی می کرد ، بازیش که تموم شد با هم رفتیم بیرون.
چند جا پیشنهاد دادیم تا اینکه قرعه افتاد به اسم پارک آزادی ،پیاده روی خوبی بود ، دو سال بود پارک آزادی نرفته بودم ، به من که خیلی حال داد.اونجا تو فکر مالزی رفتن افتادم ،دوستم گفت که رفته ، خوشش اومده بود ، دو تا مشکل دارم برا مالزی رفتن ، یکی اینکه اصلاً برم یا نرم ، یکی دیگه هم اینکه ۲m پول می خوام که تقریباً نصفشو دارم ، با این پول کار دیگه ای نمی تونم کنم ؟
یه چندتا بچه داشتن قطار بازی می کردن ، خیلی حال می کردن ، ما هم حال کردیم با دیدنشون
غذای های آماده ب آ هم بد نیستا ، اگه اینا نبود من مرده بودم ، راستی گفتم یکی از بزرگترین لذتای زنذگیم غذا و غذا خوردنه ؟ ب آ غذاهای خوبی داره ، از ناگت مرغ گرفته تا شنسیل مرغ ، فیله مرغ و کتلت گوشت و کوک شبزی و سیب زمینی و پیاز حلقوی و ناگت ماهی ، اینا غذاهاییشه که تست کردم ،در کل جواب بالای ۹۰% گرفته (تبلیغ مفتی برای ب آ)
شب ،بی حوصلگی، دلتنگی ، عدم وجود کسی برای پیامکبازی ، فردا صبح ساعت ۷٫۵ کلاس ، هم باید بخوابم هم خوابم نمی بره هم مجبورم بخوابم هم باید خودمو به خواب بزنم.
Mr Shex یه دوست خیلی گلمه ، میشه گفت عزیزترین ، خیلی برام عزیزه ، فقط بدیش اینه که تا ۲-۳ ماه دیگه بیشتر نیستش.امروز اغفالش کرئم گفتم بیا آخر عمری برات یه وبلاگ راه بندازم ، اونم قبول کرد.خیلی با استعداده ، شعر میگه مثل خارجکیا.فعلاٌ براش www.mrshex.com رو راه انداختم تا بینیم کی دلش بیاد توش مطلب بذاره و یه قالب خوشگل براش بسازم.MrShex رو خیلی دوس دارم ، ولی نامرد امشب رفت خونشون ، امشب پیش من نموند ، اینقدر باهاش تریپه Love ام که میگه تو باید مامان می شدی.البته نمی دونم چرا ولی چند تا مشکل داره ، اول اینکه خیلی دروغ میگه ، چون دوسش دارم به دروغاش عادت کردم.مشکل بعدیش اینه که تا ببینه یه نفر داره بهش می چسبه ، کنه می شه ، Rejectesh می کنه.منم مجبورم بعضی وقتا بهش کم محلی کنم تا جواب بده ، کار دنیا بر عکس شده ها .بی چاره GF اش چی از دسش می کشن.راستی اینجا رو هم می خونه ، نه ؟ Mr Shex این حرفا که برات تازگی نداره ، همیشه به خودتم میگم اینا رو ، چرا دوسم نداری ؟
و امااااااااا
چرا من نمی تونم (یعنی حق ندارم) پیامک بدم ؟ خوب حتماً حکمتی داره دیگه ، باید صبر کنم.
آخیش ، آدم اینجا می نویسه آروم میشه ، چه حالی میده.الان تو فکرم عنوان پستم رو عوض کنم ، چون حالم بهتر شده ، ولی نه ، بذار همین باشه.
دیگه برم قالب MrShex رو حاظر کنم.
بعضی وقتا که حال ندارم زیاد بنویسم ، حالت توییتری می نویسم.
اتاق ،
من + دو دوست
باغ ارم -> بسی پیاده روی
خرید یه بادکنک خرگوشی صورتی و بازی با اون ، به یاد کوچیکیا
پیاده روی تا رستوران لبنانی (بلوار چمران)
خسته
غذا ، البته از فست فودش -> شاورما میکس ، شاورما مرغ ، فطایر فلافل ، فطایر پیتزا ، سالاد سبزیجات ، دلستر
من راضی ، دو دوستم شاکی ، خیلی خوشمزه ولی یه ذره گرون
تاکسی -> اتاق
تو فکر لالام که کلاس فردام رو بتونم برم ، کلاس ساعت ۷ صبح
نمی دونم چرا نباید پیامک بزنم ، تا کی نباید ، می تونم ؟
استرس امتحان ۴شنبه ، وای عجب استرسی
استاد هم ۳۷ دقیقه تاخیر داشت برای ورود به جلسه امتحان
بعد از امتحان آرامشی داشتم که هیچ جوری نمی شد توصیفش کنی ، خیلی آرووووم.
بعد از امتحان با دوستان رفیتم برای فیلم ، فیلم طلا و مس عاااالی بود(اکران عمومی این فیلم از ۲۲ اردیبهشت شروع میشه) ، بعدشم که عکس گرفتن با نگار جواهریان بازیگر همین فیلم ، بعدشم خونه ، بیداری تا ساعت ۳ ، و لالا ….
یه پیامک خطرناک شبش گرفتم ، خیلی خطرناک ، نمی دونم کسی که پیامک رو فرستاده بود چجوری دلش اومده بود همچین کاری با من کنه
صبح ۵ شنبه با صدای دوستم از خواب بیدار شدم ، یه تماس کاری گرفتم ، رفتم سر بیزینس ، یکی دو قرون کاسبی کردیم ، بیزینس خوبی بود.
مدیر فروش شرکتی که باهاش کار داشتم ، چندتا HW داشت ، با برنامه CSharp بود ، منم براش ۱۵ دقیقه ای نوشتمش ، دختر خوبیه ، ولی خوب بیزینس و سر کله زدن با مردم از اون (به قول یکی از دوستام) یه آدم هاار ساخته بود. من که با نظر دوستم موافق نیستم ، خوب نی اینجوری در مورد کسی قضاوت کرد. خلاصه خیلی خوشحال شد که من شانسی طرفای شرکتشون رد شدم و تونستم HW اشو بنویسم. اومدم در مورد فیلم و سینما باهاش صحبت کنم ، گفت هیچ علاقه ای نداره ، منم بی خیال شدم.
ظهر به مقدار بسی زیاد پیاده روی کردم.
عصرش بازی شاهین بوشهر با مقاومت شهید سپاسی شیراز بود ، همه از بوشهر برای دیدن این بازی به شیراز اومده بودن ، منم خواستم برم ورزشگاه ولی خسته بودم گرفتم لالا کردم ، وقتی بیدار شدم دیدم شاهین برده.
هورااااااااا ، خیلی خوشحال شدم. قبلشم برای بردش تو این سایت شرط بندی کرده بودم.خلاصه خیلی حال داد.
چند تا خوشحالی با هم.
امروز و دیروز رو هم روزای خیلی خوبی بود ، فقط بدیش همون پیامک بود که ضد حال اساسی زد.
اگه بخوام امتیاز بدم ، ۶+ و ۱- امروز به خودم می دم.
آهااان ، راستی آخر شب ، یعنی از چند ساعت پیش ، دلم یه جورایی گرفته ، دله دیگه ، اگه نگیره که آدم نیس.
یعنی فردا جمعه چجوری پیش میره ؟





